|
|
|
|
|
دهقانی در مزرعه خود مشغول شخم زدن زمینش بود که بچه شیطانی نان او را که برای صبحانه گذاشته بود دزدید و در گوشه ای پنهان شد تا بد و بیراه گفتن دهقان به شیطان و کسیکه نانش را دزدیده را گوش دهد اما هنگام صبحانه وقتی دهقان برای خوردن نان آمد و نانش را ندید گفت .... بقیه در ادامه مطلب ادامه مطلب |
||